الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
18
الغدير ( فارسى )
اينكه او هوس و آرزوى خونريزى داشت ؟ معاويه پس از داورى حكمين ، در حالى كه على بن ابى طالب هنوز زنده بود ، بسر بن ارطاة را مأمور بسيج لشكرى كرد و به وسيلهء مردى از بنى عامر لشكر ديگرى فراهم ساخت و ضحاك بن قيس فهرى را نيز به لشكرآرايى ديگر برگماشت و به همهء اين لشكريان فرمان داد كه در شهرها هركس را از شيعهء على بن ابى طالب و خاندانش يافتند ، بكشند و كارگزاران او را به قتل برسانند و حتّى از زنان و كودكان نيز دست برندارند . بسر با اين مأموريت به مدينه رسيد و گروهى از اصحاب على را در آنجا كشت و خانههاشان را ويران كرد . آنگاه به مكه رفت و گروهى از خاندان ابو لهب را به قتل رساند ، بعد وارد « سراة » شد و گروهى را هم در آنجا كشت . سپس وارد نجران شد و در آنجا عبد اللّه بن عبد المدان حارثى و پسرش را كه هردو از دامادهاى بنى عبّاس و كارگزاران على بودند ، به قتل رساند . آنگاه به يمن رفت ، ولى عبيد اللّه بن عباس ، كارگزار على در آنجا نبود . نقل كردهاند كه چون وى از آمدن بسر باخبر شده بود ، گريخت و بسر به دو دست نيافت . در آن هنگام بسر ملعون « 1 » دو كودك خردسال او را گرفت و به دست خود با دشنهاى كه داشت ، سرهايشان را از بدن جدا كرد و به حضور معاويه بازگشت . همين جنايتها را ديگر مأموران معاويه انجام دادند ، چنان كه عامرى رهسپار انبار شد و ابن حسّان بكرى و مردان و زنان شيعهء آنجا را به قتل رساند . به روايت ابو صادقه « 2 » ، لشكريان معاويه به انبار حمله بردند و يكى از كارگزاران على به نام حسّان بن حسّان را به قتل رساندند و شمار زيادى از مردان و زنان را كشتند . اين خبر كه به على رسيد ، از خانه بيرون آمد و بالاى منبر رفت و خداى را حمد و ثنا گفت و بر پيامبر درود فرستاد ، آنگاه فرمود : جهاد ، درى از درهاى بهشت است . هركس آن را رها كند ، خداوند جامهء خوارى و ذلت بر او مىپوشاند و به بلا گرفتارش مىكند و به كودكانش اهانت مىشود و در
--> ( 1 ) . در چندين موضع حديث ، به همين صورت آمده است . ( 2 ) . ابو الفرج ، اين واقعه را بهطور مسند آورده است و ما اسناد آن را به جهت رعايت اختصار حذف كرديم .